تبلیغات
شعر و ادبیات - و آن یار دلنواز به پیشم نشسته بود (غزل شماره ی 42 )
شعر و ادبیات
صفحه نخست         تماس با مدیر         پست الکترونیک        RSS         ATOM

وآن یـار دل نـواز بـه پیشـم  نشسته بـود

من هم شکسته بودم و او هم شکسته بود

خوشحالـم از زیارت ماهش در این بهـار

در حیـرتم که طالع و بختم خـجسته بـود

خـوش التفات بـر مـن عاشق  نمی نمود

من از فراق خسته که او  نیز خسته بود

از دام و بند عشق کجا می توان گریخت

بـر دام عـشق پای مـن و یـار  بسته بود

ای خضر پـی خجسته بیا دست ما بگیر

بـر هــر دری روی نهادیـم  بستـه بـود

ای روزگار سـاز مـخالـف زنـی عجیب

ای کاش سیم سازتــو از هم گسسته بود

کاتب ببین که راه خلاصم زعشق نیست

عاشق چگونـه از غـم جانکاه رسته بود





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 15 فروردین 1393 :: نویسنده : علی باقری
جمعه 22 فروردین 1393 01:44 ب.ظ
ملک قرآن است طارم،مهدایمان است طارم
باغ ضوان است طارم،شهرخوبان است طارم
((مرحوم رضا روحانی ))
با سلام
بنا به درخواست مکرر دوستان شعر ترکی (( جنت باعی )) به فارسی ترجمه شد.

پنجشنبه 21 فروردین 1393 03:44 ب.ظ
سلام شاعر


خوشحالـم از زیارت ماهش در این بهـار


مانا باشید
چهارشنبه 20 فروردین 1393 02:11 ب.ظ
چترها را باید بست
زیر باران باید رفت
فکر را خاطره را زیر باران باید برد
با همه مردم شهر زیر باران باید رفت
دوست را زیر باران باید برد
عشق را زیر باران باید جست
زیر باران باید بازی کرد
زیر باران باید چیز نوشت حرف زد نیلوفر کاشت
زندگی تر شدن پی در پی
زندگی آب تنی کردن در حوضچه "اکنون" است
رخت ها را بکنیم
آب در یک قدمی است ...
سهراب سپهری
سه شنبه 19 فروردین 1393 11:42 ب.ظ
سلام شاعر گرانقدر
سال نو مبارک
شعر بسیار زیبایی بود .
علی باقری زنده باشی بانو !
یکشنبه 17 فروردین 1393 07:50 ق.ظ
سلاملار. یئنی ایلینیر اوغورلو اولسون. گؤزه ل بیر شعرله دویغولاندیم.اللرینیز وار اولسون
جمعه 15 فروردین 1393 10:12 ب.ظ
زندگی باید کرد، گاه با یک گل سرخ، گاه با یک دل تنگ، گاه با سوسوی امیدی کم رنگ، زندگی باید کرد، گاه با غزلی از احساس، گاه با خوشه ای از عطر گل یاس، زندگی باید کرد، گاه با ناب ترین شعر زمان، گاه با ساده ترین قصه یک انسان، زندگی باید کرد، گاه با سایه ابری سرگردان، گاه با هاله ای از سوز پنهان، گاه باید رویید، از پس آن باران، گاه باید خندید، بر غمی بی پایان، لحظه هایت بی غم،
روزگارت آرام.

جمعه 15 فروردین 1393 07:29 ب.ظ
بسیار زیبا بود
همانند نغمه بلبل و نسیم بهاری روح را نوازش می دهد
مانا باشید
جمعه 15 فروردین 1393 03:14 ب.ظ
کاتب عزیزعلی باقری فرهیخته زیباست وامّا:

............(عشق)..........
عـــاشق ارخسته شودعاشق نیست
طلب عشق نکــند وامـــق نیست

لیلی مجــــنون سفر عشق نمود
هرکه این ره نرود فائـق نیست

(مسعودا)دل به دل انداختی گو
هرکه را دل نــدهد لائـق نیست

جمعه 15 فروردین 1393 03:00 ب.ظ
ی روزگار سـاز مـخالـف زنـی عجیب

ای کاش سیم سازتــو از هم گسسته بود
با سلام و عرض تبریک بمناسبت سال جدید از سروده زیبایتان لذت بردم پایدار باشید.
جمعه 15 فروردین 1393 02:32 ب.ظ
زندگـــی زیبـاســـت چشمـی بـاز کـن
گردشـــی در کوچــه باغ راز کن
هر که عشقش در تماشا نقش بست
عینک بد‌بینی خود را شکسـت
من مـیـــان جســـم‌ها جــان دیـــده‌ام
درد را افکنـــده درمـان دیـــده‌ام
دیــــده‌ام بــر شـــاخه‌ها احـســـاسـ‌ـها
می‌تپــد دل در شمیــــم یاسها
زنــدگــی موسـیـقـی گنـجشـکهاست
زندگی باغ تماشـــای خداســت
گـــر تـــو را نــور یـقیــــن پیــــــدا شود
می‌تواند زشــت هم زیبا شــود
حال من، در شهر احسـاسم گم است
حال من، عشق تمام مردم است!
زنـدگــی یــعنـی همیـــــــن پــروازهــا
صبـــح‌هـا، لبـخند‌هـا، آوازهـــا
ای خــــطوط چهــــره‌ات قـــــــرآن من
ای تـو جـان جـان جـان جـان مـن
با تـــو اشــــعارم پـر از تــو مــی‌شـود
مثنوی‌هایـم همــه نو می‌شـود
حرفـهایـم مــــرده را جــــان می‌دهــد
واژه‌هایـم بوی بـاران می‌دهـــد

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ : علی باقری
نویسندگان
نظرسنجی
نظر شما عزیزان در مورد اشعار اینجانب چیست؟







جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
Online User